تبلیغات
شهدادب - مطالب دل نوشته

LooGix.com




طبقه بندی: دل نوشته،

تاریخ : یکشنبه 1 تیر 1393 | 07:26 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | دل واژه

گرامروز حرفِ دل را نزنم
می شود فردا حرفم"دردِدل"
به کجــا باید رفت؟
زکه ره باید پرسید؟
خسته ام زجناسِ رفتارهای زمانه
ازاین زندگی سراسر نیرنگ وفتنه
ازاین مردم به ظاهر صادق وباوفا
ازاین دنیای به ظاهرآراسته وزیبا
 


چرا اندکی محبت در میان دلِ مردمی نیست؟
چرا قطره ای عشق در چشمان آدمی نیست؟
سفره ی دل ها شده ست دروغ به ظاهر پاک وراست
قصه ی عشق در این وادی هرچه هست رویاست
آه ای ظلمت شب را منیر!
ای راهِ سکوت را بصیر!
گمشــــــــده ی این خاکم
عاشـــــــق قلب پاکـــــــم
  توخودنمــــــا راهـــــــم...



طبقه بندی: دل نوشته،
برچسب ها: خسته ام زجناسِ رفتارهای زمانه، دنیای به ظاهرآراسته وزیبا، قصه عشق، دروغ، ناپاکی،

تاریخ : سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 | 01:58 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | دل نگاره
برف می بارید وما آرام
گاه باهم ، گاه تنها ، ولی بی خبر از بارش
کز کدامین لحظه ی شب کرده بود
نرم نرمک این بارش برف آغاز
نمیدانم؟؟؟
صدای پای برف
به گوش نمی رسید
آری باز هستی سپیدی برتن کرده بود
وفریاد شوق وشادمانی دخترم
که با برف بازی می کرد
به کوی ومحلّه می رسید

 زیر پاهایش برف های پاک ودوشیزه
قژ قژی خوش داشت
جای پاهای کوچکش دیده می شد و لیک
برف هم چنان می بارید ومی بارید ....

gif creator online

زمین آغوش گرمش را
براین سپیدِ از جنس پاکی باز کرده بود
برف هم چنان می بارید
وبر دل هر چه سیاهی وتیرگی بود
روشنی می نشاند.



طبقه بندی: دل نوشته،
برچسب ها: اولین روز برفی،

تاریخ : پنجشنبه 14 آذر 1392 | 01:31 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | گل واژه


شهریور است وگیتی از عدلِ شهریار    شاد است ،خیز ومایه یِ شادی به من آر

باده شناس ، مایه ی شادی و خرّمی    بی باده هیچ جان نشد از مایه شاد خوار

 شهریور به زبان فارسیِ دری « سُنبُله » ششمین ماه سال هجری شمسی است و۳۱ روز دارد.

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_
بربرگِ تازه ای از دفترِ حیاتم خواهم نوشت:
زندگی لب زخنده بستن است
گوشه ای با خود نشستن وازغم سرودن است



دلم هوای دیروز را کرده ، 

هوای روزهای کودکی را ... 

دلم می خواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم 

آرزوهایم رابه دستش بسپارم

تا برای تو بیاورد !  .  .  . 

دلم می خواهد دفتر مشقم را باز کنم

و دوباره تمرین کنم ؛ 

الفبای زندگی را ... 

می خواهم خط خطی کنم

تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند

دلم می خواهد اگر معلّم گفت :

در دفتر نقّاشی تان  هر چه می خواهید بکشید 

این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو !



دلم می خواهد...

این بار اگر گلی را دیدم آن را نچینم

دلم می خواهد ...

می شود باز هم کودک شد ؟؟؟؟ ...

  راستی خدا

دلم ،فردا هوای امــــــــــــــــــــروز را می کند!!!

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

خدایا سپاس به همین لحظه یِ بودنم...




تقدیمی از شادی عزیزم،
مدیر وبلاگ «زندگی زیباست»


http://donyayeman80.blogfa.com


189 زیباساز وبلاگ – جدا کننده متن  15
مهربانم،این دوبیت درقبال هدیه ی ارزشمندتون باشد که پذیرا باشی....


من از آن روز که دربند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
همه غم‌های جهان هیچ اثر می‌نکند در من
از بس که به دیدار عزیزت شادم




طبقه بندی: شعـــــــر، دل نوشته،
برچسب ها: برگی تازه از دفتر زندگی، شهریور، سنبله، ای وجودم زوجودت، تورقی بر برگ دیگر زندگی،

تاریخ : جمعه 1 شهریور 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | گل واژه

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

علیان مجنون می گوید:

روزی به خانه ی دوستی رفتم . او برایم فالوده آورد، به او گفتم : این فالوده ی عالمان است، دوست داری فالوده ی عارفان را به تو یاد دهم ؟دوستم گفت:آری              

گفتم: عسلِ صفا،شِکرِ وفا، روغنِ رضا، نشاسته ی یقین را در دیگِ تقوا بریز.

آب خوف بر آن بیفـــــــــــزا،

با کفگیرِ عصمت مخلوط کن

و بر آتشِ محبت بپـــــــــــز،

آن گاه در ظرفِ فکـــــرت بریز

و با بادبزنِ حمــــــد خنک کن

و با قاشقِ استغفــــــار بخور!


اگر دوستی به مهمانی دلِ تنهای ما آمد و پایش را در مــحرابِ خلوت دلِ تنهای ما گذاشت و وقتی پای شنودِ گلواژه های صورتی او نشـستیم، ذهن و دل ما را چون پرستویی سبکبال به دنبال شمیمِ خویش و در نهایت به سوی حضرت عشــــــــق رهنمون ساخت،

باید بدانیم که آری، خودِ اوست،  نیمه یِ گمشده مان!




طبقه بندی: دل نوشته، داستان وحکایت،
برچسب ها: حکایت فالوده ی عارفان، علیان مجنون، محمد نامنی، خودشناسی،

تاریخ : یکشنبه 20 مرداد 1392 | 04:56 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | گلواژه
ماه رمضان،ماه ضیافت الهی کم کم با همه ی  خوبی‌ها و برکاتی که دارد به پایان می رسد، امّا وداع با این ماه، وداعی جانکاه و دشوار است که اهل رمضان را دچارغم واندوه می‌کند.

 و

من احساس دلتنگی می‌کنم .

خداحافظی با ماه مبارک رمضان ،بسیار تلخ‌تراست.  ماهی که درآن جز زیباییِ معنوی و قرب به خدا چیزی نبوده، ماهی که وداع آن شاید آخرین وداع باشد، ماهی که شب‌هایِ آن بهترین شب‌ها و روزهای آن بهترین روزهاست، ماهی که وداع با آن با وداعِ همه ی میهمانی‌ها فرق دارد و خداوند در این ماه ،رحمتِ واسعه ی خویش را به روی همه ی بندگانش قرار داده و توبه وانابه ی همه را می‌پذیرد.

           
      هرافطار یا شب جمعه‌ای که فرا می‌رسد خداوند تعدادی از بندگانش را می‌بخشد، در شب قدر هم درِ رحمت الهی به روی بندگانش بازبود وهمه ی گنهکاران با توبه وانابه بخشیده می شدند.اما دلم به حال خودم می‌سوزد که شاید در بین این افرادی که فوج فوج تضمین ورود به بهشت را از خداوند می گرفتند، نباشم.

     خدایا، تو خود از دل ما باخبری ، ماه رمضان که می‌رود انگار از دوست جدا می شویم، خدایا خوب می‌دانی که به خاطر رفتنش بغض گلویمان را می‌فشارد و اشک در چشمانمان حلقه می زند. پس ای خدای مهربان، در حفظ دستاورد‌های ماه رمضان یاریمان کن و توفیق درک ماه رمضان و شب‌های قدر دیگری را روزی ‌مان بفرما.
ماه مبارک رمضان، ماه محبت‌ها، لطافت‌ها، صمیمیت‌ها، مهربانی‌ها، انس و الفت‌هاست؛

نکند وداع با ماه مبارک رمضان ، وداع با این برکات و نعمات باشد.

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

تا که چشمم باز شد دیدم که یارم رفته است

ماه مهمانی تمام و مه‌ نگارم رفته است

                       با گل این بوستان تازه انسی داشتم

گرم گل بودم که دیدم گل عذارم رفته است





طبقه بندی: دل نوشته، مناسبت های مذهبی،

تاریخ : سه شنبه 15 مرداد 1392 | 05:30 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | فراق نامه

نگرانم

نگران دل خودم

وقتی شانه هایت هق هقم را نخواست

نگران چشمهایت هستم

وقتی غروبِ دلم را ندید

.

.

.

امّا دلخوشم

 وقتی به یاد تو می نویسم

دُردانه ام!

باز دلم چه غمگنانه ! به یادت رقعه اش را می نگارد.

چه سخت است در دیار تنهایی با خاطره ها همسفربودن

وچه جان سختم!

که بی نو نفس می کشم وتحمّل می کنم نبودنت را...

جای خالیت دلم را می گدازد...





طبقه بندی: دل نوشته،
برچسب ها: بگذار گل تنهاییم را به باد بسپارم، درد نبودن تو، به یاد خواهــــــرم، همسفر با خاطره ها بودن،

تاریخ : پنجشنبه 30 خرداد 1392 | 12:19 ب.ظ | نویسنده : شرافتی |

آنروزکه سقف خانه هاچوبی بود

گفتار و عمل درهمه جا خوبی بود

امــــــروزبنای خانه ها سنگ شده

دلهـــــــاهمه با بنا هماهنگ شده!!!



سعی نکن متفاوت باشی..

فقط خوب باش..

خوب بودن به اندازه ی کافی متفاوت هست.




طبقه بندی: دل نوشته،

تاریخ : پنجشنبه 30 خرداد 1392 | 02:24 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | دل واژه

تا که بودیم نبودیم کســـــــــی،

کُشت ما را غمِ بی همنفســــــی

تا که رفتیــــــــم همه یار شدند،

خفتـــــــــه ایم و همه بیدار شدند

قدر آئینـــــــــــه بدانیم چو هست

نه در آن وقت که افتاد و شکست

در حیرتم از مرام این مردم پست

این طایفه ی زنده کش مرده پرست

تا هست به ذلّت بکشندش به جفا

تا رفت به عزّت ببرندش سرِ دست

****

آه می ترســــــم شبی رسوا شوم،

بدتر از رسواییم تنهـــــــــا شوم

آه ازآن تیر و از آن روی و کمند،

پیش رویم خنده، پشتــــــم پوزخند

 

 ای کاش هممون قدر لحظه های زندگی در کنار عزیزانمون رو بدونیم... قدر لحظه های زنده بودن پدر و مادرمون رو... همسرمون رو... علما و دانشمندانمون رو... و کاری نکنیم که بعد از مرگشون پشیمان بشیم و تا جایی که میشه بهشون عشق بورزیم و ازشون یاد بگیریم... اونجایی که نیاز به حمایت ما دارن ازشون حمایت کنیم... غرورها روکنار بذاریم و کنارشون آرامش پیداکنیم...یاحق




********
سلام بزرگواران ، جاتون خالی... شکرالهی به سلامت از سفر زیارتی برگشتم. اگر خداوندِ مهربان ازم قبول کند براتون کلّی دعا کردم ونماز حاجت خوندم ونائب الزّیاره ی همتون بودم.دیدار وملاقات دو بزرگوار از دوستان وبلاگی در «مشهدالرّضا» نیز یکی از بهترین خاطره ی به یاد ماندنی از این سفر زیارتی ام بود.
ان شاالله در آینده ی نزدیک برای شما نیز قسمت شود.


سلام.خوش آمدید
السلام علیک یا شمس الشّموس یا علی بن موسی الرّضا





طبقه بندی: شعـــــــر، دل نوشته،

تاریخ : پنجشنبه 23 خرداد 1392 | 11:30 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | نجوای دل

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست
یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر
 و جواب
دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم




یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درسِ خروش بگیرم
و از آسمان درسِ پـاک زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ...
 نه برای تکراراشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست دارم

یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست
یادم باشد که آدمها همه ارزشمندند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند
یادم باشد زنده ام


آخرای سال هست یه خط یادگاری برایم بنویس...






طبقه بندی: دل نوشته،

تاریخ : دوشنبه 28 اسفند 1391 | 10:05 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | دل واژه

روزهــــــا ...            روزهــای پایانـــــی ِ ســـــال اسـت

زمستـــــان ...    چمـــــــدان هایش را بستـــه , و ســ ـــردی هایش را زیـر بغــل گرفتـه اسـت

پرستــــــــو های مهاجـــر ...        در حـال ِ بازگشــــــت به آشیـــانه شـان انـد

                           

هـــــــوا ...                          بــــوی ِ شکــــوفه می دهــد

بـــاد ...              در گــوش ِ پنجـــــــره ها نــوای ِ بهــــار را زمزمــــــــــــ ــــــه می کنـد

قطــــــــار ِ یک سالــــه ی ِ دل ...               با یک بغـــل خاطــرات ِ راه

 در حــال رسیـــدن به ایستگـــــــاه ِ پـایــانــــ ـــــــی ست

در مسیـــر پـُر تلاطــم خاطـــره ها                   جــــایـی فراســـــــوی ِ

رویــــا و خیــــ ــــال                                    واقعیــــــت و ســـ ـــراب             

 بیــا کنــار جــــــــــــــاده                          با احســـــاس آبــی نیلوفــــر

                            لــب ِ دلتنگــــی  ِ راه بنشینیـــم               
                         

                                   شـــاید عبــور ِ خـــــدا

                    مـا را برســــاند به جـایی که به آن تعلّـــــق داریـم

زیـرا او هــمان خـــــــــــدایی ست        که شبــی بــــی بهـــانه تـر از قطـــره های بــــاران

                        و شگفــت انگیــزتر از آبــی ِ آسمــــان

                  بــــاران ِ عشـــق را بـر دل هـــــای مــا بارانــــــد

مـــ ــن یقیـــن دارم                        پـایــان راه هـر چـه باشــد

                              وصـــال یا فـــــــــــراق

با یک کوچــه بــاغ                     پُـر از خاطـــــــــــــــرات ِ تلــخ و شیریـــــن است.




طبقه بندی: دل نوشته،

تاریخ : جمعه 25 اسفند 1391 | 11:52 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | بهارانه
 خدایا ...                                

 با همه ی فاصله‌ای که از تو گرفته‌ایم ...

 هنوز هم ، چه قدر به ما نزدیکــــــــــی ...

 

جملات زیبا گیله مرد




طبقه بندی: دل نوشته،

تاریخ : پنجشنبه 3 اسفند 1391 | 07:37 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | دل واژه

 

برآن چه گذشت ،

   آن چه شکست ، 

آن چه نشد...

  حسرت نخور ؛

زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمی شد...





طبقه بندی: دل نوشته، فارسی سال نهم،
برچسب ها: آداب زندگانی، حسرت نخوردن، متنی برای درس آداب زندگانی فارسی سوم راهنمایی،

تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1391 | 11:11 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | دل واژه

دلِ من ، ای دلِ تنها ،چه صبورانه شکستی ! سر راهِ غمِ فردا ،چه غریبانه نشستی !

تو حق داری از بودن در میان آنانی که دیروز را فراموش کرده اند بنالــــــــــی!

حق داری مرا با گذشته ام مقایسه کنی و  تفاوت هایم را به رُخم بکشی و به من، که گاهی از دستِ تو کلافه می شوم به صراحت بگویی که این در قرارمــــــــــان نبود!

من می دانم ، می دانم که باید مروری برآرزووآمالم داشته باشم .

آن ها که حالا به عنوان کاغذ باطله در ته صندوقچه یِ مغزم خانه کرده اند.

می دانم بد قول شده ام ، دیگر حتّی روزهای تعطیل هم فرصتی  ندارم به دیدنت بیایم تا دمی درباغچه یِ معرفت قدم بزنیم!بدانم که از کرده ی خود چه سود برده ام؟

می دانم آن قدر تجدید آورده ام که باید دوباره پشت نیمکت های کلاس  بنشینم

و باز صد ها بار بر تخته سیاه دلم بنویسم :خدا هست ،نور هست ،ایمان هست.


                          






ادامه مطلب

طبقه بندی: دل نوشته، متن ادبی،

تاریخ : یکشنبه 8 بهمن 1391 | 09:58 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | دل واژه
.: Weblog Themes By VatanSkin :.