تبلیغات
شهدادب - مطالب شعـــــــر
تاریخ : چهارشنبه 28 مهر 1395 | 09:30 ب.ظ | نویسنده : شرافتی |


كاش بودی تادلم تنها نبود تا اسیر غصۀ فردا نبود 

كاش بودی تا برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود






 كاش بودی تا لبان سرد من قصه گوی غصۀ غمها نبود 

كاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج واز دریا نبود

 

 كاش بودی تا زمستان دلم اینچنین پرسوز وپرسرما نبود 

 

    كاش بودی تا فقط باور كنی بعد تو این زندگی زیبا نبود ...




kaars2D11.gif




طبقه بندی: دلخواسته، شعـــــــر،
برچسب ها: کاش بودی، سالگرد درگذشت دردانه خواهرم،

تاریخ : چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 | 05:57 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | قلم نگاره


 

منظور از صبح صادق و صبح کاذب در اصطلاح نجومی چیست؟

صبح صادق(فجر صادق) به آن وقت و ساعتی از شبانه روز گفته می شود که اولین وبافضیلت ترین وقت برای ادای نماز صبح است و صبح کاذب(فجر کاذب)آن لحظه ای است که شب به پایان رسیده و برای اولین بار بعد از پایان شب، نورسفیدی درافق (در سمت مشرق) پیدامی شودواین سفیدی به شکل گوش گرگ است.دراین لحظه،اگرچه شب به پایان رسیده، ولی هنوزوقت نمازصبح نرسیده است(صبح نشده است).به همین جهت به آن صبح کاذب یافجرکاذب گفته می شود.امادرادامه مقدارسفیدی کم کم گسترش پیداکرده ودرناحیه ی مشرق پراکنده می شودودراین موقع می توان نمازصبح را بجا آورد،زیرا صبح فرارسیده است. از این جهت به این سفیدی، فجر صادق (صبح صادق) گفته می شود.[1]

                                بین دو فجر چند فرق وجود دارد:

1. فجر کاذب از افق جداست، در حالی که فجر صادق به افق متصل است.

2. فجر کاذب عمودی است، اما فجر صادق افقی است.

3. فجر کاذب هنگام اولین لحظه طلوع درخشان است، ولی به مرور از بین می رود، در حالی که فجر صادق با نور کم طلوع می کند و با گذشت زمان پر نور می شود.[2]


                     منبع:http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa366

[1]عروة الوثقی، ج 1، ص 388، س 7، انتشارات دارالتفسیر؛ تحریرالوسیله، ج 1، ص 112، انتشارات مؤسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره).

 [2]نهایة التقریر، ج 1، ص 152.

در این شعر صبح صادق انقلاب اسلامی ایران است و قدرت کاذب حکومت سست پایه ی طاغوت





طبقه بندی: شعـــــــر، فارسی سال هشتم،

تاریخ : چهارشنبه 15 بهمن 1393 | 08:24 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | نظرات
جهت دریافت ورؤیت سرودۀ کامل شعر« دوزخ ودرخت گردو» روی تصویر کلیک بفرمایید.

شعر« ای وطن من» از سلمان هراتی در قالب شعر نو صفحه 82 فارسی هشتم و در بخش شعر خوانی فصل 4 جای گرفته است.این شعر از کتاب«از آسمان سبز» گزین گردیده و حدود 160 سطر را در آغازین صفحات این کتاب  به خویش اختصاص داده است.در کتاب هشتم افزون بر تغییر نام شعراز"دوزخ و درخت گردو" به "ای وطن من"، تنها یک چهارم از این سرودۀ بلند،گزینش وبر مخاطب عرضه گردیده و از سویی دیگر، برخی دست بردگی ها در متن و جا به جایی های شعری و واژگانی نیز،چاشنی آن شده است.

   آن چه در پی می خوانیدخوانش و نوشته ی دریافتی آقای محمد حنیف یكی از دبیران گرامی زبان و ادب فارسی از شعر شادروان سلمان هراتی«شاعرجنگ» است که بی هیچ كم و كاستی آن راپیشكشتان می كنیم.

                                  


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعـــــــر، فارسی سال هشتم،
برچسب ها: تفسیری بر شعر « ای وطن من» از سلمان هراتی، دوزخ ودرخت گردو، ازآسمان سبز، گروه درسی زبان وادب فارسی، شعرنو ای وطن من از سلمان هراتی،

تاریخ : یکشنبه 12 بهمن 1393 | 08:27 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | گل واژه



 قصیدۀ « ای وطن » در36 بیت به قلم ادیب الممالک فراهانی سروده شده است که در کتاب فارسی هشتم درس دهم شش بیت از آن آمده است.و اینک به تمام ابیات آن از دیوان وی عنایت بفرمایید.(روحش شاد)

ادامه مطلب

طبقه بندی: شعـــــــر، فارسی سال هشتم،
برچسب ها: دیوان ادیب الممالک فراهانی .به کوشش وحید دستگردی.ص.400،

تاریخ : شنبه 4 بهمن 1393 | 12:19 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | نظرات
تاریخ : چهارشنبه 10 دی 1393 | 12:40 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | نظرات
درسی تحت عنوان «جوانه و سنگ» در قسمت روان خوانی فصل اول پایۀ هشتم دورۀ اول متوسطه گنجانده شده است که در کتاب درسی اشاره ای به نویسندۀ داستان نشده و در جست و جوی اینترنتی به نام نویسندۀ داستان  «خانم سرور کتبی» و «علی ولی زاده» به عنوان ویراستار برخورد کردم.



جوانه و سنگ
موضوع:
داستانهای تخیلی
داستانهای اخلاقی
پدیدآورنده:
نویسنده:سرور كتبی
ویراستار:علی ولی‌زاده

       درادامۀ پست به شعری در قالب چهارپاره به قلم ادیبانۀ همکار بزرگوارجناب آقای «محمد قلی پور» از دبیران فرهیختۀ شهرستان بردسکن که داستان جوانه وسنگ را درقالب نظم به رشتۀ تحریر در آورده اند عنایت بفرمایید.

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان، شعـــــــر، فارسی سال هشتم،

تاریخ : دوشنبه 21 مهر 1393 | 12:15 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | نظرات

سعدی درباب دوم گلستان در مورد اخلاق پارسایان درحکایتی آورده :
یكى از بزرگان را به محفلی اندر همی ستودند و در اوصاف جمیلش مبالغه
می کردند.سربرآورد و گفت :
من آنم که من دانم.

شخصم به چشم عالمیان خوب منظر است

وز خبث باطنم سـر خجلت فتــــاده پیش

طاووس را به نقش و نگارى كه هست خلق

تحسین كنند و او خجل از پاى زشت خویش

در ادبیات نمادین ،هر موجودی نماد و سمبل یک چیزمی باشد ؛مثلاشیرمظهر قدرت و کبوتر سمبل لهو و لعب و بازیگری و ...هست ،و برای پی بردن به اصل و ریشه این نمادها ؛باید مطالعات دقیقی در زندگی هر جانوری داشته باشیم و تا این که دلایل شناخته شدن هر جانوری را بعنوان نماد و سمبل معنایی پیدا کنیم .

طاووس پرنده ای ست از راسته ی ماکیان که اصلش ازهندوستان و مالزی است ،صدای بلند و ناراحت کننده ای دارد و به سبب پرهای زیبایش ،طاووس را به عنوان پرندۀ زینتی نگهداری می کنند .
طاووس مأخوذ از تازی ،جمیل تر و خوشگل ترین همه ی پرنده های اهلی و دارای پرهای بسیار قشنگ ،که فلیسا هم می گویند .طاووس را به "جبرییل مرغان "لقب داده اندوازآن روست که جبرییل را "طاووس ملایک" نامیده اند.

                                               
  


ادامه مطلب

طبقه بندی: ریشه یابی وازه، شعـــــــر، داستان وحکایت، فارسی سال هشتم،
برچسب ها: طاووس، نماد درادبیات، شعر سعدی، طاووس را به نقش و نگارى كه هست خلق، حکایت گلستان، باب دوم گلستان اخلاق پارسایان، قسمت گفت وگوی فارسی هشتم،

تاریخ : چهارشنبه 9 مهر 1393 | 08:36 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | نظرات

نورخورشیددرجهان فاش ست     آفت ازضعف چشم خفاش ست



سنایی می گوید:
برای درک حق تعالی باید آینه دل را از ناپاکی ها و شک و تردید زدود و راه زدودن دل یقین و اخلاص است همان گونه که خورشید نور خود را ازجغد پنهان نکرده بلکه خود جغد است که ناتوان از دیدن خورشید است . انسانی که نمی خواهد با یقین حق تعالی را بشناسد همانند جغد است
چرا که
نور الهی در جهان آشکار است ضعف از چشم انسان است :
آینه دل زرنگ کفــــرونفاق            نشود روشـــــن ازخلاف و شقاق
صیقل آینه یقین شماست        چیست محض صفا ، دین شماست
نور خودزآفتـــــــاب نبـــریدست            عیب در  آینـــــه و در دیدست
هر که اندر حجـاب جاوید است     مثــــل  او  چون بوم و خورشیدست
گرزخورشید بوم بی نیـروست         از  پی  ضعف خود نه از پی اوست
نورخورشیددرجهان فاش ست       آفت  از  ضعف  چشم  خفاش ست
پس برای این که بتوان ذات حق تعالی را درک کرد باید دل هایمان را پاک و مصفا کنیم تا حق تعالی در دل هایمان تجلی کندچرا که
سعادت آدمی در معرفت حق تعالی است:
هر چه روی دلت مصفاتر         زو تجلی ترا مهیاتر
مولانا
خفاش را نماد انسان های ناتوان از ادراک حقایق وانسان های دنیاپرست واسیر لذات زودگذر دانسته است.هوش وخردمندی دنیاپرستان ومنکران انسان های کامل وپیامبران را به خفاش تشبیه کرده وبیان کرده که جنبش وخردمندی دنیاپرستان نیز از خورشیدست هرچند خود ندانند .
دکتر زرین کوب نیز بارها خفاش را نماد انسانهای گرفتار در علم رسمی وبی خبر از حقایق دانسته است.





طبقه بندی: شعـــــــر، آموزشی، فارسی سال هشتم،
برچسب ها: نور خورشید در جهان فاش ست، شعر سنایی، خفاش نماد انسان های ناتوان از درک حقایق، آفت از ضعف چشم خفاش ست،

تاریخ : چهارشنبه 9 مهر 1393 | 05:40 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | نظرات


پیش از این ها فكر می كردم خدا

خانه ای دارد میان ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتی از الماس وخشتی از طلا

پایه های برجش از عاج وبلور

بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق كوچكی از تاج او

هر ستاره پولكی از تاج او

.....




طبقه بندی: شعـــــــر، فارسی سال هشتم،
برچسب ها: دانلود کتاب به قول پرستو، شعر، پیش از این ها فكر می كردم خدا، درس اول فارسی هشتم، ماه مهر، تبریک،

تاریخ : یکشنبه 30 شهریور 1393 | 08:15 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | مهرانه

                                   مهرنزدیک است...


ای کاش مهربانی بود و غصه در دل سنگین نبود

ای کاش آدمها یک رنگ بودن ودیگه سیاهی نبود

ای کاش امید زنده بود نا امیدی مرده بود

ای کاش محبت جایش را همه جا پر کرده بود




طبقه بندی: دلخواسته، شعـــــــر،
برچسب ها: سرودۀ سرکار خانم بتول کوه کمری سرشت، مهر نزدیک است، زندگی، یکرنگی، امید، حسرت، مهربانی،

تاریخ : جمعه 28 شهریور 1393 | 08:32 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | دل واژه



عمر من شد برخی فردای من‌
شد زیان سود من از سودای من‌

سالها رفت و نشد فردا پدید
آه ازین فردای ناپیدای من‌

بر امید جنتِ فرداچرا؟
دوزخِ امروزِ شد ماوای من

‌ کام دل فردا بمن بخشد جهان‌
گوئیا فردا بود دنیای من

‌ آرزو فردا برآید بیگمان‌
آه ازین اندیشۀ بیجای من‌

چیست این فردا که در رؤیای او
شد تبه امروز بی همتای من‌

دوشم از سر رفت خواب و می گذشت‌
با غم دل چون دگر شبهای من‌

تیک تاکی ساعت آوردم بخود
وز سخن شد ناصح گویای من

با زبان عقربک می گفت عمر
می روم بشنو صدای پای من






ادامه مطلب

طبقه بندی: فارسی سال هفتم (متوسطه ی اول)، شعـــــــر،

تاریخ : یکشنبه 2 شهریور 1393 | 02:48 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | نظرات

شهریور است وگیتی از عدلِ شهریار                                              شاد است ،خیز ومایه یِ شادی به من آر

باده شناس ،مایه ی شادی و خرّمی                                                           بی باده هیچ جان نشد از مایه شاد خوار



آری محکوم به مرگ است تولد به نهایت ...

 واژه ای ست در پی معنا شدن
مفهومی ست در تب و تاب رسیدن
گاه بهانه ای ست برای دلتنگ خود شدن
شانه ای ست برای جست و جوی خویش
گاه بهانه ای ست برای یک جمع دوستانه
برای چند لحظه با هم خندیدن
برای خرید یک شاخه گل
برای جاری شدن یک قطره اشک
و کشیدن "آهی" از سر دلتنگی
علامتی ست پرمعنا
در سررسید زندگی ها
گاه بهانه ای ست یرای نوشتن یک متن
یا سرودن یک شعر
گاه بهانه ای ست
برای فریاد بودن
رهایی از پیله ی تنهایی
و اندکی به دنبال خود گشتن
مفهومی ست ناپیوسته
در زندگی ما
و عشق مفهومی ست پیوسته

با عشق زندگی کن تا پیوسته متولد شوی...



طبقه بندی: دلخواسته، شعـــــــر،
برچسب ها: زندگی، حیاتی نوین، سرودۀ مینو امینی، عکس نوشته از حبیب نژاد،

تاریخ : شنبه 1 شهریور 1393 | 01:18 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | گل واژه


امروز در محضر مولانا


مولانا می فرماید:

نار خندان باغ را خندان كند                 صحبت مردانت از مردان كند

 

تعبیر مولانا عجیب است كه یك انار خندان باغی را خندان می كند . واقعا" آدمیان چقدر می توانند بر هم و روی هم تاثیر داشته باشند؟ چقدر می توانند در باورها و اندیشه های همدیگر تأثیر گذار باشند؟ به باور مولانا اگر می خواهید هم صحبتی داشته باشید با مردان همدم باشید تعبیر مردان در اینجا نه تخفیفی برای طایفه نسوان ، بلكه به معنی همنشینی با كسانی است كه اخلاق مردانه دارند و تأثیر مثبت بر روح و روان آدمها دارند . حتی در روانشناسی هم داریم كه با آدمهای مأیوس نشست و برخاست نكنید و دل به كسانی بدهید كه به شما گرمی وجود بدهند.شما را در ایجاد تحول یاری دهند ، برای همگامی تان ارزش قایل شوند و شما را تشویق كنند كه ادامه دهید تلاشتان ثمر می دهدبار می دهد میوه می دهد نترسید از تلاش باز نایستید به قول مولوی:

 

             گفت پیغمبر كه چون كوبی دری              عاقبت زان در برون آید سری    

 

 آدمیان ناامید تخم یأس و نومیدی در دل دیگران می كارند، آنها را نسبت به زندگی مایوس می كنند، نسبت به آینده بد بین می كنند، خوف در روحیه ایجاد می كنند و تلاش دیگران را به سخره می گیرند، اگر خود برای بهبود زندگی و تحول اندیشه گامی به جلو بر نمی دارند در گامهای استوار دیگران هم شك و تردید ایجاد می كنند، تلقین می كنند كه گامها و تلاشهای شما بی فایده است تقدیر سرنوشت دیگری برای شما رقم زده است و با همین توهمات گامهای دیگران را سست می كنند . باید بر صورت اینها خاك پاشید و از دوستیشان بر حذر بود و گرنه شما را هم با خود به قعر دنیای یأس پرتاب می كنند .


طبقه بندی: فارسی سال هفتم (متوسطه ی اول)، شعـــــــر،
برچسب ها: نار خندان باغ را خندان كند، شعر مولانا، هم صحبتی با مردان،

تاریخ : پنجشنبه 30 مرداد 1393 | 01:53 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | نظرات
به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست


ادبیات ما مزیّن به اشعاری است که در حمد وستایش خدا سروده شده اند پیامبراکرم (ص) انجام کاری را که بدون ذکر و نام خدا آغاز می شوند ابتر معرفی می کند . معصومین نیز مقام و منزلت معلم و پدر و مادری را که انسانها را با ذکر«بسم الله الرحمن الرحیم» آشنا می کنند بسیاروالا می دانند
لذا شایسته است همکاران گرامی کلام خویش را با اشعاری که ستایش
 و نام خدا را در بردارند عجین نمایند تا حلاوت تدریس شان بر دل فراگیران بنشیند.



 

ادامه مطلب

طبقه بندی: شعـــــــر،
برچسب ها: اشعاری برای شروع کار با نام خدا، سروده های شعرا در مورد نام خدا، حمد وستایش خدا در سروده های شاعران، کتاب هزار سال آغاز سخن در شعر فارسی با نام و حمد خداوند نوشته ی دکتر صفی نیا،

تاریخ : شنبه 25 مرداد 1393 | 09:00 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | گل واژه
تاریخ : دوشنبه 20 مرداد 1393 | 10:59 ق.ظ | نویسنده : شرافتی |
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم.
همان یک لحظه اول ،
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهان را با همه زیبایی و زشتی ،
بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم .
که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،
نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم ،
بر لب پیمانه میکردم .


عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم .
که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین
زمین و آسمان را
واژگون ، مستانه میکردم .


عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم .
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحه ی، صد دانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم .
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و ، دیوانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم .
بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،
گردش این چرخ را
وارونه ، بی صبرانه میکردم .


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعـــــــر، تصویر - فیلم،
برچسب ها: عجب صبری خدا دارد، زشتکاری های مخلوق، فلسطین، غزه در خون، رحیم معینی کرمانشاهی،

تاریخ : شنبه 18 مرداد 1393 | 01:21 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | دل مویه



همراه بسیار است، اما همدمی نیست
مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست

 دلبسته اندوه دامنگیر خود باش
از عالم غم دلرباتر عالمی نیست

کار بزرگ خویش را کوچک مپندار
از دوست دشمن ساختن کار کمی نیست

 چشمی حقیقت بین کنار کعبه می گفت
«انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست

در فکر فتح قله قافم که آنجاست
جایی که تا امروز برآن پرچمی نیست





طبقه بندی: شعـــــــر،
برچسب ها: سروده فاضل نظری، اندوه، همراه بسیار ست وهمدمی نیست، انسان فراوان است وآدمی نیست، عالم غم،

تاریخ : چهارشنبه 7 خرداد 1393 | 10:32 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | گل واژه
تاریخ : شنبه 3 خرداد 1393 | 10:31 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | نظرات
تاریخ : دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 | 09:54 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | گل واژه
این جهان كوه است و فعل ما ندا 
سوی ما آید نداها را صدا 
فعل تو كان زاید از جان و تنت 
همچو فرزندی بگیرد دامنت


پس تو را هر غم كه پیش آید ز درد
بر كسی تهمت منه، بر خویش گرد 
فعل تست این غصه های دم به دم 
این بود معنای قَد جَفٌَ القَلَم!
مولوی

پی نوشت :

 معنی جَفّ القلم :  قلم سرنوشت آدمیان را نوشت و خشک شد و دیگر تغییر نخواهد کرد .یعنی قلم چنین نوشت که هر عملی را عکس العملی است مناسب آن، و هر گز تأثیر وفا با جفا و خیر با شر یکسان نخواهد بود .


بیت اول در کتاب فارسی سال هفتم جزو فعالیت نوشتاری ست که  یک بند در مورد معنی ومفهوم بیت توضیح  خواسته است.

  این جهان كوه است و فعل ما ندا   
سوی ما آید نداها را صدا

این تک بیت کلّ راز زندگی است! هیچ رازی بزرگتر از این وجود ندارد.
بگذارید هر کلمه اش رو عمیقاٌ بچشیم ، با هم مزه اش کرده و لمسش کنیم تا مگر حقیقت بزرگی که در اعماقش نهفته آشکار شود!
دراین جهان هر عملی انجام شود بازتاب آن عمل به صاحبش برمی گردد آدم خلاف کار به خودش ضرر می کند.

از هردستی بدهی از همان دست پس خواهی گرفت.
قانون طبیعت همین است " گندم از گندم بروید جو زجو"

حضرت مولانا می گوید:
زندگی به کوهی می ماند ، که هر چه گویی، از خیر و شر، ناگزیر از کوه همان طنین را خواهی شنید.
این محال است اگر گمان کنی که تو خوب گفتی ، اما کوه، زشت جواب داد!
بلبلی که در کوه آواز بخواند ، پاسخش هرگز بانگ کلاغ نخواهد بود!
بلکه پاسخی پرطنین ، از جنس همان آواز را خواهد شنید.
هیچ دینی و مذهبی در جهان پا نگرفته و هیچ پیامبری نازل نشده ، مگر این که می خواسته همین نکته را به ما بگوید!

حضرت رسول اکرم (ص) می فرمایند:

ای کسی که بدی را کشت می کنی خوار وتیغ آن را خودت درو خواهی کرد.




طبقه بندی: فارسی سال هفتم (متوسطه ی اول)، شعـــــــر، آموزشی،

تاریخ : دوشنبه 25 فروردین 1393 | 11:19 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | گل واژه

ای زندگی بردار دست از امتحانم

چیزی نه میدانم نه می‌خواهم بدانم

دلسنگ یا دلتنگ، چون کوهی زمینگیر

از آسمان دلخوش به یک رنگین‌کمانم

کوتاهی عمر گل از بالانشینی‌ست

اکنون که می‌بینند خارم، در امانم

دلبسته‌ی افلاکم و پابسته‌ی خاک

فواره‌ای بین زمین و آسمانم

آن روز اگر خود بال خود را می‌شکستم

اکنون نمی‌گفتم بمانم یا نمانم

قفل قفس باز و قناری‌ها هراسان

دل‌کندن آسان نیست! آیا می‌توانم؟

فاضل نظری



فایل صوتی شعرخوانی استاد فاضل نظری در محضر رهبر حکیم انقلاب

که ایشون شعر " پلنگ سنگی " رو میخونن.

امیدوارم مورد توجه دوستان قرار بگیره.




طبقه بندی: شعـــــــر،
برچسب ها: ای زندگی بردار دست از امتحانم، کوتاهی عمر گل از بالانشینی‌ست، دل‌کندن آسان نیست! آیا می‌توانم؟،

تاریخ : جمعه 22 فروردین 1393 | 05:25 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | دل واژه
                        واینک برف زمستونی در آغوش

شکوفه هایِ درختان بهاریِ حیاطِ خانه مان

نذر کرده ام

یک روزی که خوشحال تر بودم

می آیم و می نویسم که

" این نیز بگذرد "

زندگی را باید با لذت خورد

که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید

و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد .

هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد

و هیچ آسیاب آرامی بی طوفان...




طبقه بندی: شعـــــــر،
برچسب ها: شعر از مهدی اخوان ثالث با تلخیص، بهار زمستونی شهر ما، حیاط زمستونی در آغوش بهار،

تاریخ : دوشنبه 11 فروردین 1393 | 06:55 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | گل واژه
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3