تبلیغات
شهدادب - مطالب ریشه یابی وازه

سعدی درباب دوم گلستان در مورد اخلاق پارسایان درحکایتی آورده :
یكى از بزرگان را به محفلی اندر همی ستودند و در اوصاف جمیلش مبالغه
می کردند.سربرآورد و گفت :
من آنم که من دانم.

شخصم به چشم عالمیان خوب منظر است

وز خبث باطنم سـر خجلت فتــــاده پیش

طاووس را به نقش و نگارى كه هست خلق

تحسین كنند و او خجل از پاى زشت خویش

در ادبیات نمادین ،هر موجودی نماد و سمبل یک چیزمی باشد ؛مثلاشیرمظهر قدرت و کبوتر سمبل لهو و لعب و بازیگری و ...هست ،و برای پی بردن به اصل و ریشه این نمادها ؛باید مطالعات دقیقی در زندگی هر جانوری داشته باشیم و تا این که دلایل شناخته شدن هر جانوری را بعنوان نماد و سمبل معنایی پیدا کنیم .

طاووس پرنده ای ست از راسته ی ماکیان که اصلش ازهندوستان و مالزی است ،صدای بلند و ناراحت کننده ای دارد و به سبب پرهای زیبایش ،طاووس را به عنوان پرندۀ زینتی نگهداری می کنند .
طاووس مأخوذ از تازی ،جمیل تر و خوشگل ترین همه ی پرنده های اهلی و دارای پرهای بسیار قشنگ ،که فلیسا هم می گویند .طاووس را به "جبرییل مرغان "لقب داده اندوازآن روست که جبرییل را "طاووس ملایک" نامیده اند.

                                               
  


ادامه مطلب

طبقه بندی: ریشه یابی وازه، شعـــــــر، داستان وحکایت، فارسی سال هشتم،
برچسب ها: طاووس، نماد درادبیات، شعر سعدی، طاووس را به نقش و نگارى كه هست خلق، حکایت گلستان، باب دوم گلستان اخلاق پارسایان، قسمت گفت وگوی فارسی هشتم،

تاریخ : چهارشنبه 9 مهر 1393 | 08:36 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | نظرات
visit www.loogix.com


آدینه در اصل آذینه روز بوده است. روز (آذین وآرایش) ایرانیان در روز پایانی هفته خود را می آراستند و به گردش و مهمانی می رفتند.
آدینه همان آذینه است و ما امروزه تلفّظ ذال  این واژه را دیگر در فارسی نداریم. در فارسی امروز، ذال به دال تبدیل شده است.
عرب این روز را جُــمُــعَــة نامیده؛ یعنی روز گردهمایی.
در گذشته کلماتی که دال داشته اند، ذال نوشته و تلفظ می شدند و امروز ما این تلفظ را در این موارد نداریم.
در کلماتی مثل آذینه (آدینه)، بوذ (بود)، بوذن (بودن) و ... این ذال ها به دال تبدیل شده اند.


شنبه:این واژه از واژه ی شپت در عبری گرفته شده.این واژه ی عبری به عربی هم رفته و در آن جا به السبت دگرگون شده است.در ارمنی هم این واژه را "شاپات"می گویند.
چم(معنای) واژه ی شپت "روز آسودگی" است.برای این که یهودیان(که به زبان عبری سخن می گویند)روز نخست هفته را استراحت می کنند.با آشکار شدن چم(معنای)واژه ی شنبه چم(معنای)روز های دیگر نیز آشکار می شود.برای نمونه یکشنبه یعنی یک شب پس از شنبه و دوشنبه یعنی دو شب پس از شنبه و همین روند تا پایان ادامه دارد.چم(معنای) واژه ی آدینه هم که در بالا ذکر شدمی شود:روز آذین و آرایش.معنای برابر عربی این واژه نیز می شود روز جمع شدن و روز گرد هم آمدن.






طبقه بندی: ریشه یابی وازه،
برچسب ها: ریشه یابی ایام هفته، آدینه، ذکر ایام هفته،

تاریخ : پنجشنبه 26 دی 1392 | 08:08 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | نظرات


دَست مریزاد یک فعل دعایی است . هر گاه از دست کسی کاری زیبا نمایان شود ؛ بدو گویند : " دست مریزاد " .مریزاد از مصدر« ریختن »است . فعل دعا با افزودن الف به ماقبل آخر فعل مضارع ساده ساخته می شود . مانند خدایش رحمت کناد . خدا او را بیامرزاد

که رستم منم کِـم مِـماناد نام      نِشیناد بر ماتمم پور سام

پس دست مریزاد یعنی دست تو نریزد .

منظور این است که دست تو دچار بیماری نشود به گونه ای که با گرفتار شدن به بیماری دچار لرزش شوی و چیزها از دستت بریزد (بیفتد )

اول و آخر این جمله را در کنار هم آورده اند و شده است { دست مریزاد }.

حال ببینیم در فرهنگ دهخدا چه آ مده است .

دست مریزاد. [ دَ م َ ] (جمله ٔ فعلیه ٔ دعایی ، صوت مرکب ) دعائی است در حالت تحسین شخصی را که از دست او کاری نمایان برآید. کلمه ٔ تحسین باشد استادان پیشه ور و ارباب صنایع را. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). مریزاد دست . دست مریزد.




طبقه بندی: ریشه یابی وازه،
برچسب ها: ریشه ی واژگان، دست مریزاد،

تاریخ : پنجشنبه 12 دی 1392 | 08:39 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | نظرات
                                                                                                        
            

واژه ی«رمضان» از ریشه ی«رَمَضَ» است، به معناى بارانى كه اوّل پاییز مى‏ بارد و هوا را از خاك و غبارهاى تابستان پاك مى‏ كند و یا به معناى داغىِ سنگ از شدّت گرماى آفتاب . (1)  

امّا درباره ی این كه چرا این نام بر یكى از ماه‏هاى سال، گذاشته شده است، زمخشرى (م 528 ق) گوید:   

اگر پرسى: «چرا ماه رمضان را به این نام نامیده ‏اند؟»، گویم: روزه در ماه رمضان، عبادتى دیرین است، و گویا عرب‏ ها این نام را به خاطر داغ شدنشان از حرارت گرسنگى و چشیدن سختى آن، نهاده‏ اند، همچنان كه به آن «ناتق (رنج ‏آور)» هم گفته‏ اند؛ چون سختى روزه، آنان را به رنج و زحمت مى ‏افكند .   

                                                    _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_                                                              

                                                                                                                                                                       



ادامه مطلب

طبقه بندی: ریشه یابی وازه،
برچسب ها: ریشه یابی واژه ی رمضان، دانلود کتاب اعمال مسلمانان در رمضان،

تاریخ : شنبه 15 تیر 1392 | 09:14 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | دل واژه
 

مرد ، هم ریشه با واژه ی مَرگ است .مرد بیش از زن به مرگ نزدیک است زیرا بیرون از خانه و در جست و جوی برآوردن نیازهای خانواده است .

زَن از زادن و زندگی است . زن ، زادن و زندگی هم ریشه اند.

دُختر از ریشه « دوغ » است که در میان مردمان آریایی به معنی« شیر » بوده و ریشه ی واژه ی دختر « دوغ دَر » بوده به معنی « شیر دوش » زیرا در جامعه کهن ایران باستان کار اصلی او شیر دوشیدن بود . به  daughter  در انگلیسی توجه کنید . واژه daughter  نیز همین دختر است .  gh در انگلیس کهن تلفظی مانند تلفظ آلمانی آن داشته و  « خ » گفته می شده . در اوستا این واژه به صورت دوغْــذَر  doogh thar  و در پهلوی دوخت . دوغْدَر در اثر فرسایش کلمه به دختر تبدیل شده است .

امّا واژه ی پسر ، شاید چیزی مانندِ « پوسْتْ دَر » بوده است . کار کندنِ پوست جانوران بر عهده ی پسران بود و آنان چنین نامیده شدند . «پوستْدَر» برای سادگی تلفّظ  به« پسر » تبدیل شده است . در پارسی باستان puthra   پوثرَ  ، در زبان پهلوی  پوسَـر  و پوهر  و در هند باستان پسورَه است  . در گویش تاتی اشتهارد هنوز به پسر می گویند « فور » و در سنگسر « پور » می گویند .در کردی فَیلی هنوز پسوند « دَر » به کار می رود . مانند « نان دَر » که به معنی « کسی است که وظیفه ی  نان آوری خانواده را بر عهده دارد . »




طبقه بندی: ریشه یابی وازه،

تاریخ : شنبه 8 تیر 1392 | 09:17 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | نظرات
                      

تلفن، پیوند (تله + فون ) است .این واژه از زبان فرانسه به فارسی آمده امّا ریشه ی یونانی دارد. تله در زبان یونانی در واژه هایی مانند: تلگراف ، تلگرام ، تله کابین ، تله سی به معنی دور است و فون  نیز در این زبان آوا است . ای کاش از همان آغازِکارِ اختراع تلفن ،ما به فارسی آن را دور آوا می نامیدیم .پس تلفن یعنی آوا از راه دور .

                  

امّا موبایل، یا مُبایل، تلفن همراه (نام رسمی)، تلفن بدون سیم. این واژه انگلیسی است و در این زبان بصورت «Mobile» نوشته می گردد.موبایل در واژه ی  اتوموبیل نیز هست . جالب است که برایش نام فارسی تلفنِ همراه برگزیده شده ،ناآگاه از این که بخشِ نخست آن بیگانه است . یعنی تغییر نام از موبایل به تلفنِ همراه ،کاری بیهوده بوده است . چون موبایل تک واژه است و تلفنِ همراه دو واژه ای است.


طبقه بندی: ریشه یابی وازه،
برچسب ها: ریشه یابی واژگان تلفن وموبایل، معانی تلفن وموبایل،

تاریخ : چهارشنبه 29 خرداد 1392 | 07:07 ق.ظ | نویسنده : شرافتی | نظرات
                                                                                               
                                                                                                                                

واژه ی "خُرافات "را در فارسی و نیز در عربی بسیار به کار می برند.ولی ریشه اش را نمی دانیم. خُرافه نام مردی در دوره ی جاهلیت عرب حجاز «پیش از اسلام » بود که سخنان باور نکردنی و  شگفتی بر زبان می راند . او می گفت به سرزمین جن رفته است و با جنّیان سخن گفته و حرفهایی می زد که کسی باور نمی کرد. از آن پس هر که سخن نادرستی می گفت که ریشه در پندارگرایی و نادانی داشته باشد به زبان عربی می گفتند:

{ جاءَ بـِحَدیثِ خُرافة. } یعنی سخن خرافه را آورده است . مانند خرافه سخن می گوید .

کم کم کلمه ی خُرافه که نام آن مردِ خیالاتی و توهّم گرایِ عرب بود گسترش معنی یافت  تا جایی که خُرافة را جمع بستند و خُرافات کردند . یعنی سخنانی که از پندارهای نادرست و نادانانه ریشه می گیرد.امروزه داستان آن مرد که نامش خُرافه بود فراموش شده ولی باورهای دروغین ، نادرست  و نابخردانه را خُرافات نامند.

                                                  

                          

اگر کف دست راستتان بخارد نشانه ی این است که به زودی پولی به دستتان می‌رسد.
اگر کف دست چپتان بخارد نشانه ی این است که به زودی پولتان را از دست می‌دهید.
و اگر کف هردو دستتان بخارد شما باید به خرج و مخارج تان رسیدگی کنید.

یا در زمان امیرکبیرمردم ازروی جهل وخرافات حاضر نبودند در برابر بیماریِ آبله واکسینه شوند می گفتند:« اگر آبله بکوبیم ، بچّه جن زده می شود»!




طبقه بندی: ریشه یابی وازه، آموزشی، فارسی سال هشتم،
برچسب ها: خرافات یعنی چه، ریشه کلمه خرافات، ریشه یابی کلمه خرافات، گریه ی امیر کبیر، درس پانزدهم فارسی دوم راهنمایی،

تاریخ : شنبه 5 اسفند 1391 | 07:25 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | دل واژه

انسان:فراموشکار/ بشر  : پیدا پوست / آدم : خاکی


انسان از ریشه ی (نسیان) به معنی فراموشی است . حرف اوّل و سوم نسیان جابجا شده و حرف ی به إ تبدیل شده. از این جابجایی ها زیاد اتفاق افتاده است مثل تلخیص یعنی خلاصه کردن که باید تخلیص باشد یا مأیوس که ریشه اش یأس است و باید در اصل مَیــؤوس باشد و یا نئشه که درست آن نشئه است. پس انسان یعنی فراموشکار . امّا برخی انسان را از اُنس می گیرند و می گویند انسان یعنی به هر چه اُنس بگیرد ، عادتِ ثانویه ی او می شود . پس انسان یعنی انس گیرنده .برخی نیز انسان را از اِنس می دانند .
                                                   


ادامه مطلب

طبقه بندی: ریشه یابی وازه،
برچسب ها: ریشه یابی کلمه انسان، ریشه یابی کلمه آدم، ریشه یابی کلمه بشر، انسان آدم بشر چه فرقی دارند،

تاریخ : شنبه 28 بهمن 1391 | 01:41 ب.ظ | نویسنده : شرافتی | دل واژه
.: Weblog Themes By VatanSkin :.